پا پتی
زندگی،تکثیر ثروتی به نام محبت است.

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

پیش بینی......

 

مبعث پیامبر رحمت و محبت،محمد مصطفی (ص) مبارک باد.

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهری دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم ؟..... استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!!

درک مطلب :

قبل از دروغ گفتن با چه کسی باید هماهنگی کرد؟

1)با خودمان     2) فیدل کاسترو (انقلاب 1972 کوبا )   3) با طرف مقابل    4)با افراد ذینفع

------------------------------------------------------------

پیش بینی....

یه قطعه از راکتور ما به شدت آسیب دیده ،همون طوری که من توی پست " آثار تحریم" ( دو پست قبل )این موضوع رو پیش بینی کرده بودم... البته فکر نمیکردیم قطعات چینی دیگه اینقدر زود خراب بشن...ما احتمال یک یا دو ماه آینده رو میدادیم..

مقامات هم دارن بشدت فشار وارد میکنن که نباید خللی در کار شما پیش بیاد و مشکل باید هر چه زودتر حل بشه...!!

انگار ما قصد دیگه ای داریم...!!! توسط مدیران اینجا به اونها اطلاع داده شده که ما " spare part "نداریم و باید دوباره دست به دامن دلال ها و شرکتهای واسطه بشیم....

تا اینکه دو،سه روز پیش یه آقایی با کت و شلوار (لازم به ذکره که توی این گرما خر تب میکنه...!!!) ویه کراوات بلند،وکلی هم تلاش میکرد که باکلاس جلوه کنه، اما تلاشش کاملا بیهوده بود...!!! اومد اینجا و داشت از راکتور بازدید میکرد تا قطعه مذکور رو ازنزدیک ببینه ...ما هم داشتیم از کنجکاوی میمردیم که این یارو کیه؟ تا اینکه کاشف به عمل اومد که یارو دلاله....بعد در حالی که عینهو شتر مرغ شرشر عرق میریخت اومد توی مرکز کنترل و شروع کرد با رییسا گفتگو کردن....و بعد از چند دقیقه هم بلند شدو رفت...

قراره توی یکی،دو هفته آینده یه سفر تفریحی به شهرکرد داشته باشم،انشاالله اگه رفتم گزارش سفر رو خواهم نوشت.

درک مطلب :

اسم رییس ما چیه؟!!!!!

1) محمد   2) مملی(mamali )   3) هوگو چاوز  4) رضا

جایزه : یک ربع سکه بهار آزادی...!!!!

تا بعد......