از دیروز مطالعه کتاب الموت رو به توصیه یکی از دوستانم شروع کردم،خیلی تعریفش رو شنیدم به همین خاطر وسوسه شدم که بخونمش،چندصفحه ای رو خوندم،راجع به سرگذشت حسن صباحه !!
با اینکه وقت آزادم کمه ولی می خوام نهایت استفاده رو از وقتم بکنم،تا با مطالعه غیر کاری خیلی فاصله نگیرم.
چهار تا کتاب رو هیچوقت فراموش نمی کنم و اگه گیرم بیاد دوباره می خونم ، واقعا زیباوتاثیر گذار بودن:
دایی جان ناپلون، کلیدر ، سینوهه وکنیز ملکه مصر.
امروز خیلی حالم خوب نیست احساس کسالت میکنم،شایدسرماخورده باشم!!اگه دیدم حالم بهتر نشد بعدازظهر یه سری میرم دکتر.
دو،سه تااز بچه ها مرخصی هستن وکار من تقریبا دو برابر شده!! با این حال بد و کار زیاد !!خدا بخیر بگذرونه!!!!
دیشب هم خیلی خوب نخوابیدم و در طول شب چند بار از خواب بیدار شدم ، احساس میکنم این روزها خیلی مضطرب و نگران شدم،باید حتما برای تنوع یه سفر رو برنامه ریزی کنم.
شام در کنار تخت استاد سرد شده است ظاهرا دیگر نیازی به خوردن غذا نیست پزشکان ومسؤلان بیمارستان دانشگاه به این نتیجه رسیده اند که معالجه روی قلب استاد دیگر اثری ندارد.
لذا آنژیوکت تزریق چند دارو برای ادامه تپش قلب از رگ دست راست وآنژیوکت مسکن درد از دست چپ ایشان خارج و حتی ماسک تامین اکسیژن که دیگر ریه ها قادر به تامین آن نبود را برداشته اند وتنها سنسورهای تپش قلب روشن است. شگفت اینکه درچنین حالتی درکمال حیرت پزشکان ومتخصصین بیمارستان کانتونال دانشگاه ژنو،پروفسورحسابی درآخرین لحظات حیات به چیزی جزء مطالعه و افزایش دانش خویش نمی اندیشد.
این تصویر منحصر به فرد را یکی از کارکنان خود بیمارستان به عنوان یک تصویر تکان دهنده و تاثیرگذار ثبت کرده است.
روحش شاد و یادش گرامی.



